تبلیغات
سرای رمان
 
سرای رمان
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394
سلام و درووووووووووووووود فراوان به تمامی بازدید کنندگان این وبلاگ . امیدوارم از مطالب و رمان هایی که در وبلاگ قرار می گیرد خوشتان بیاید 


و خوشحال می شوم که نظراتتان را راجب سایت و مطالب آن بگویید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

منبع : خبرگزاری شهریار
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : عکس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نوشته mahi 15
منبع و تهیه شده در سایت نگاه
صفحات: پرنیان 559صفحه و پی دی اف 131 صفحه

خلاصه ی رمان:در مورد دختریه به اسم محیا که کمی کمرو و خجالتیه…رشتشو خیلی دوست داره ولی از رفتن به دانشگاه می ترسه!! چرا؟؟؟ چون دانشگاه پره از پسر و این خانومم که اصلا نمی خواد به یه جنس مخالف روبرو بشه.. خب حالا ببینیم محیا خانوم چیکار می خواد بکنه.. …پایان خوش
ژانر: اجتماعی ، عاشقانه..
شخصیت های اصلی: محیا و سپهر.. 

مقدمه..
هر روز صبح غزالی در افریقا بیدار می شود ، او نیک می دادند که باید تند تر از سریع ترین شیر بدود تا کشته نشود.. هر روز صبح شیری در افریقا بیدار می شود.. اونیک میداند که باید تند تر از سریع ترین غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد…مهم نیست که شیر هستید یا غزال ، بهتر است با طلوع خورشید دویدن را اغاز کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، رمان کاربران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نویسنده : آرتمیس

منبع: سایت نودهشتیا

تهیه شده : سایت نگاه

صفحات: پرنیان 226صفحه و پی دی اف 65صفحه

از زبان روای و دختر قصه
اسم شخصیت های اصلی داستان:مانیا و دیوید
شخصیت های فرعی:آرن,رابرت,مارتین,آنا,س� �هنگ و یه عالمه دیگه
خلاصه:
-باورم نمی شه که من عاشق کسی ام که نمی دونم واقعا کیه؟…بامنه ولی پیش من نیست…اخر این داستان چیه؟
چند نکته:
۱:این داستان خارجیه و هیچ کدوم از شخصیت داستان ها ایرانی یا مسلمان نیستند
۲:تمام این داستان خیالی و واقعیت نداره
۳:شخصیت دختر توی داستان هم غیر مسلمونه من خودم چنین اسمی رو انتخاب کردم

قسمتی از متن :

-پوف…خسته شدم…برای اولین بار اعتراف می کنم که از شغلم خسته شدم…البته نه از شغل اصلیم بلکه از شغل فعلی که استادم برام در نظر گرفته و می خواد که من یه تحقیق درست و حسابی تحویلش بدم …روی مبل ولو شدم….واقعا نمی دونم که باید چی کار کنم؟…عقلم دیگه قد نمی ده…آخه من و چه به روان شناسی ؟…بابا من رشته مغز و اعصابه نه روح و روان…نمی دونم چرا این کیارش یا بهتره بگم استاد ازم می خواد به جایی تحقیق در مورد رشته ی که دارم می خونم و توش کار می کنم از همه مهم تر واردترم باید راجب به رشته ی که نه دوست دارم,نه اعصابش رو تحقیق کنم واقعا نمی دونم این کیارش از جون من چی می خواد؟…برای چی می خواد من راجب چند شخصت بودن و خیلی از بیماری های روان شناسی تحقیق کنم و برای هر کدوم راه حل مخصوص به خودم رو ارائه بدم ؟…بعضی وقت ها فکر می کنم که حق با مهتابه که کیارش با این بهانه می خواد من رو بندازه و نذاره مدرک بگیرم … پایان خوش



ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394

مواد لازم
آردنخود چی ۲قاشق چایخوری
زردچوبه

آب لیمو
خامه پر چرب

۲ قاشق چایخوری آرد نخود را داخل کاسه بریزید. آرد نخود را می توانید در فروشگاه های مواد غذایی پیدا کنید. زرد چوبه را به آن اضافه کنید.

۵ تا ۱۰ قطره آب لیمو به مواد اضافه کنید. اگر پوست تان خیلی حساس است، از آب لیموی کمتری استفاده کنید؛ چرا که آب لیمو می تواند باعث تحریک پوست های حساس شود. مواد را با قاشق با هم مخلوط کنید.

به آرامی خامه را اضافه کنید؛ هر دفعه یک قاشق چایخوری اضافه کنید. وقتی آن را اضافه کردید مواد را هم بزنید. اضافه کردن خامه را تا جایی که مواد به غلظت لوسیون برسند، ادامه دهید.

لوسیون را روی صورت تان یا هر جای دیگری که می خواهید سفید شود بمالید. بگذارید روی پوست تان بماند تا خشک شود، سپس آن را بشویید. می توانید زدن لوسیون را هر روز تکرار کنید.

 





نوع مطلب : بهداشتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394

نویسنده : *noghre

صفحات : پرنیان 1513 صفحه و پی دی اف 272 صفحه 

نویسنده سایت نودهشتیا

اسمم آسمانه! بابا میگه : - اسمت رو گذاشتم آسمان چون نزدیک بود از دستت بدم! مادرت زمین خورده بود. منم رو کردم به آسمان و گفتم: خدایا! اگه بهم برگردونیش اسمش رو میزارم آسمان تا خیلی بهت نزدیک باشه! اونم خدایی کرد و هم تورو بهم برگردوند و هم مادرت رو... حالا من آسمانم نزدیکم بهش ولی گاهی هم باهاش قهر می کنم. می دونم اون قهر نمی کنه و هوامو داره ولی بازم...شرم گاهی اجازه نمیده به زبون بیارم پشیمونیم رو! خودش برام امتحاناتی رقم زده که همه سخت هستن و من خوب می دونم آخر این همه سختی و درد شیرینی و آرامشی خوابیده که ارزشش رو داره! ارزش نفس کشیدن، گریه کردن، کابوس دیدن و ارزش گفتن از ترس هایی که گاهی تنت رو می لرزونه! اما باید حرف زد و من حرف می زنم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394
نویسنده : zr2014
صفحات : پرنیان 351 صفحه و پی دی اف 92 صفحه
تهیه شده در http://iran-roman.mihanblog.com/
منبع : www.forum.98ia.com
خلاصه : دختری به نام اترا و پسری به نام اترین با هم نامزد میکنن و همون شب میخوان برن مسافرت اما چون هوا تاریک بود با ماشینی تصادف میکنن و هردوشون بیهوش میشن اترا وقتی چشماشو باز میکنه میبینه که تو بیمارستانه و مامانش بالای سرش نشسته و داره اشک میریزه و دعا میخونه اترا ازش میپرسه اترین کجاست؟ ولی مادرش چیزی بهش نمیگه و قادر به پاسخگویی نیست.اترا بعد از کلی سوال کردن میفهمه که اترین ناپدید شده . پنج سال از اون ماجرا میگذره تا اینکه یه روز اتفاقی میافته که ... .




ادامه مطلب


نوع مطلب : رمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394
نویسنده : نگار 1373 کاربر انجمن نودهشتیا
صفحات : پرنیان 1805 صفحه و پی دی اف 346 صفحه
تهیه شده http://iran-roman.mihanblog.com/
منبع : www.98ia.com

خلاصه:
نادر یزدان پناه، یه جواهر اصیله از جنس شوالیه ها...
سرگرد سابق مبارزه با مواد مخدر...
خونسرد و كار بلد...
همه معتقدن از آهن ساخته شده... از فولاد! با چشمایی به رنگ فولاد كه همه از ازش واهمه دارن.
از كسی حساب نمیبره... از هیچی نمیترسه...
فقط به انتقام فكر میكنه... انتقام گرفتن از دوستی كه از پشت بهش خنجر زد...
كسی كه دو تا از عزیزترین آشناهاشو كشت...
واسه همین خودشو وارد یه بازی خطرناك كرده...
یه بازی خطرناك بین باندای قاچاقچی كل كشور...
با خودش قسم خورده اون نامردو گیر بیاره... حتی اگه به قیمت جونش تموم بشه!
ژانر: جنائی، پلیسی، عاشقانه.





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394
نویسنده : TeLePaTi کاربر انجمن نودهشتیا | Raha کاربر انجمن رویای خیس
خلاصه : 
طناب دار جلوی چشماش بود و یه چهار پایه کهنه که با کوچیک ترین حرکت ممکن بود پایه هاش بشنکه زیر پاهاش..ترسیده بود ، اینو صورت خیس از عرقش و لرزش دستای بستش نشون میداد …
کی گفته سر بیگناه تا پای دار میره اما بالای دار نمیره ؟؟
طناب و انداختن دور گردنش …حاج ستوده همیشه یه ذکری می گفت ..چی بود ؟؟؟ چشماشو بست ..یادش اومد ، زیر لب زمزمه کرد :– الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ- …




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394
رمان لیلی عاشق است داستان دختری ِ که نازپرورده و عزیز کرده ی خانواده ی خودش و خانواده ی خاله اش هست ! پدر و مادر لیلی بعد از ده سال دعا و درمان به لیلی رسیدن ! و شرایط ی که لیلی داره باعث بیش از حد بچه موندن ش شده ! داستان از تولد 18 سالگی لیلی و علاقه و وابستگی بیش از حد اون به پسر خاله اش شروع میشه ! شهاب (پسرخاله ی لیلی)در شرف ازدواج با همکار خودش سپیده ست اما باید دید واکنش اون به این همه وابستگی لیلی چیه ! و ایا اون هم حسی به لیلی داره ؟ شهاب 9 سال با لیلی اختلاف سنی داره و یه جورایی اونقدر همه ی مسئولیت های لیلی رو با میل خودش انجام داده که حکم برادر بزرگتر یا پدری به گردن لیلی داره ! و خانواده هاشون جز یه حس ساده ، هیچ حس دیگه ای رو بین لیلی و شهاب نمی تونن قبول کنن ! در این بین کمی هم به زندگی اطرافیان لیلی خواهیم پرداخت !
نویسنده : hasti_71
صفحات : پرنیان 1865 صفحه و پی دی اف 324 صفحه 




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394
داستان درباره ى زندگی یه دخترو پسره.. دو نفر آدم عادى كه زندگى اونهارو سر راه هم قرار میده.. دو نفر از دو دنیاى مختلف.. از دو شهر مختلف و با عقاید مختلف.. دونفر كه تقدیر اونها با هم بودنه.. داستان از زبان هر دو نفر هست.. هم دختر و هم پسر.. دختر تنهاست و فقط خدا رو داره و پسر به ظاهر تنها نیست اما در باطن از همه تنها تره! ببینیم تقدیر چطورى این دو نفرو سر راه هم قرار میده و چى میشه!
  • نویسنده : شیوا بادی
  • صفحات : پرنیان 2449 صفحه و پی دی اف 529 صفحه




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394


نوشته ص.مرادی کاربر انجمن نودهشتیا

یک بغل تنهایی حکایت گر داستانی است هر چند خیالی! اما حقیقی در جایی که زندگی میکنیم…زندگی کسانی که ممکن است در نزدیکی ما باشند اما برای ما تنها یک زیستن ساده باشد!
حکایت زندگی است که از دور همه چیز خوب و کامل دیده می شود، اما…نزدیک که می شوی…پا به حریم زندگیشان که میگذاری متوجه می شوی که تنها همه چیز به ظاهر خوب بوده!…مرد خودساخته ی داستان من که حالا شهرتی جهانی پیدا کرده، زندگیش تنها از دور جلوه گر آرامش و خوشیست و نزدیک که بشوی می بینی همه چیز تنها از دور خوب بوده است!
و دختر شاد و سر زنده ی داستانم که سرنوشت برایش فصل جدید و تلخی از زندگیش را باز میکند…
این داستان میخواهد قدرت عشق را به تصویر بکشد…همان حس نابی که مدتهاست بی حرمتش کرده اند…به راستی نسل ما را چه شده! ماها همنوعان همانهایی هستیم که اسطوره شدند در این راه…همان کوه کن بیستونی که تجلی گر حس پاک عاشقی است…یا مجنون تر از فرهادی که در این راه سر از بیابان در آورد… اینها در راه عاشقی و برای دلشان سنگ تمام گذاشتند … کاری که امروز من و تو هرگز انجامش نخواهیم داد!…چرا ؟! مگر من و تو را چه شده که قصه ی دلدادگی را از یاد برده ایم!
در داستان من صحبت از عشق و غرور است…همان غروری که وقتی پای عشق به میان بیاید دیگر معنایی ندارد…و چقدر حس تلخی است که یک روز عشقت را تنها بخاطر غرورت از دست بدهی!
من از عشق حرف می زنم همان حسی که برای ورودش به حریم دلت هیچ اجازه ای نمیگیرد…مطمئن باش یک روز فردی وارد زندگیت می شود که قلبت برایش تندتر میزند! …پایان خوش

….مقدمه….

یه شبایی اصن نگذشت اما ما ازش گذشتیم…!
یه شبایی هم بد گذشت…سخت گذشت…
یه شبایی داد زدیم اما جز دلمون هیچ کس صدامونو نشنید…!
یه شبایی همه چیز بود به جز اونی که باید می بود…
یه شبایی هوا عجیب دونفره بود اما همون شبا ما بودیمو تنهاییمون…
یه شبایی نفسمون برید از این همه بغض…
یه شبایی نفس کم آوردیم اما دوم آوردیم!…
یه شبایی فقط زنده بودیم…زندگی نکردیم!
یه شبایی زنده هم نبودیم…فقط بودیم!….همین…
حالا یک دقیقه سکوت بخاطر همه این شب هایی که با اندوه سپری کردیم…شبهایی که شاید بارها و بارها توی تنهاییهامون شکستیم و هیچکس نفهمید جز دلمون…دلی که بازی خورده بود و بوی سوختگی می داد!

تعداد صفحات: ۴۵۲ صفحه پی دی اف؛ ۲۵۲۳ صفحه پرنیان

منبع تایپ : رمان یک بغل تنهایی | ص.مرادی کاربر انجمن نودهشتیا

ارتباط با نویسنده:  http://www.forum.98ia.com/member294302.html





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه